متن هایی برای هیچ

دارم شبیهِ علامتِ سکوت می‌شوم؛ شبیهِ سایه‌اَم!

جنس دوست داشتنم را دوست نداشتی و همین شد که خوردم به دیوار آجر نمای ذهنت .

حال من مانده ام وسط راهی که دوستش دارم و همسفری که بیشتر از تو برایم مهم است ، تو هم تنها تر از همیشه کنار جاده ایستاده ای تا رهگذری بیایید ببرتت بیرون از ای جاده ی ناهموار و بی مقصد زندگی من . خودت هم نمیدانی کجا بودی و به کجا رفتی ... .

تقصیر از من نبود اگر وسط جاده وا دادی، تقصیر از خودت بود که عوض شدی - شاید هم عوضی -  واز قدیم  گفته اند آدمی را که عوض شده میتوان باز گردانندش اما آدم عوضی را ...

تو که از همان روزی که بند کفشهایت را بستی و راهی این راه شدی میدانستی من با بقیه ی آدم های دورو برت فرق دارم . حتی نگاه هایم که عاشقانه تر بود – همیشه خودت میگفتی - لبخند هایی که غم دارد و نگاه هایی که ترس داشت از تلاقی با چشمانت .

نمیدانم این همه راه که امدی خودت را زده بودی به نفهمی یا واقعن نفهمیدی چشمانم چه چیز را فریاد میرند !

نمیخواهم از بدی هایت بگوییم چون عاشق خوبی هایت بودم ، عاشق لبخند هایت ، عاشق چشم های قهوه ای که وقتی مورد اصابت شادی قرار میگرفت خاکستری می شد . چشمانی که حرف ها داشت اما هیچ وقت برایم تعریفشان نکردی . عاشق تمام اشک هایی که با چشم من داریوش ریختی ... .

عاشق پاکی نگاه هایی که دیر فهمیدم پاک ن ... .

اصلن عاشق همین گنگ بودن و نبودنت بودم . عاشق روزهایی که بودی و روزهایی که نبودی .

شاید به قول تو دوست داشتن تو از روی سادگی ، سن و سال کمم بود اما من قبل از بودن تو به راهم ایمان داشتم .

با تمام این حرف های عاشقانه یا چرندهای ذهن دیوانه ام – چه فرقی دارد وقتی تو هم دیووانه ای _ تو رفته ای و من مراسم یاد بودی ترتیب داده ام برای دفن کردنت .

بانو

تو بد نقش آدم های خوب را بازی کردی و

من خوب نقش ادم های بد را برای تو بازی کردم .

این آخرین متن از متن هایی برای هیچ است و آخرین زمزمه ی نام تو در روزهایم .

 

من میروم به همان مقصدی که تو نیامدی . مقصدی که خوب میدانم کجاست و ایمان دارم به بودنش و سینه ام را سپر کرده ام برای همسفری که عاشقانه دوستتم دارد .

بانو

یادت باشد این روزهای سرد پاییزی میگذرد و تو می مانی و خاطراتت و تمام تنهایی های بی پایانیت .

یادت باشد برای داشتنت در برابر دنیا چنگیدم اما تو مرا به دنیا فروختی . پس با دنیا تنهاییت میگذارم .

این آخرین عاشقانه یا چرند نامه ی من به تو ست .

بانو

در استانه ی تولد پاییزیت فراموشت میکنم که همیشه یادم بماند به باد پاییزی اعتمادی نیست .

آخرین تولد پاییزیت مبارک ...

خدانگهدار .

 

+ تمام این 291 پست وبلاگ برای شخصی به اسم مستعار چشم قهوه بود . کسی که عاشقانه دوستش داشتم ، اما ذهن آجرنمایش نفهمید شاید دوست داشتن من پاک تر از دوستت دارم های تظاهری او بود .

مهم نیست که متن هایم را میخواند یا نمیخواند . مهم ای است که دیگر نیست .

+ برای کسانی که گیچند از حرف هایم :

  من دختری از جنس رنگین کمانم .

+ برای کسانی دوستشان دارم : خواهم نوشت اما جای دیگر .

نوشته شده در یکشنبه ۳ مهر ۱۳٩٠ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ توسط فروغ نظرات () |


Design By : Night Skin